خطر زایمان زودرس و رسیدن سرویس تخت خوابت
پسر گلم،![]()
چهار روز پیش یعنی روز چهار شنبه، صبح که از خواب بیدار شدم دیدم دلدرد شدیدی دارم. بابایی داشت آماده میشد واسه ماموریت بره تهران و ساعت 8 و نیم پرواز داشت. منم که آخرین جلسه کلاسهام توی پیام نور بود و باید می رفتم. یه کم استراحت کردم و بعد از رفتن بابایی کمی که حالم بهتر شد با آژانس رفتم دانشگاه که با کمی هم تاخیر رسیدم. رفتم سرکلاس ترمو یک و خوشبختانه چون دانشجوهایی که نمره میان ترمشون کم شده بود قرار بود کنفرانس بدن، دیگه زیاد سرپا نموندم. ساعت بعد هم ترمو 2 داشتم و اون هم کنفرانس دادن ولی اواخر دیدم درسشون تموم نمیشه یکمیشو هم خودم توضیح دادم که درسو تموم کنیم. این شد که دل دردم بدتر شد و به زور رسیدم اتاق اساتید. دیگه نمیتونستم از جام بلند شم. وقتی دیدم دردم کمتر نمیشه به منشی دکتر زنگ زدم و گفت که سریع خودمو برسونم مطب.
منم با آژانس رفتم و تا دکتر سونو کرد گفت داری دنیا میای. سریع یه امپول نوشت و رفتم گرفتم و زدم و گفت تا یه هفته نباید از جام تکون بخورم. بعدشم چون بابایی واسه برگشب بلیط هواپیما نداشت و نمیخواستم شبو تنها بمونم رفتم خونه مامان جونم.
مامان طفلکی باوجودیکه خودش مریض بود و میدیدم داره به زور تکون میخوره از من و پدربزرگ مراقبت میکرد و نذاشت از جام تکون بخورم.
فرداش صبحم بابایی رسید و اومد صبحانه خوردیم و هرچی مامان جون اصرار کرد که بمونم اونجا، نتونستم بمونم. آخه وقتی مامان جون با اون حالش جلو من کار میکرد وجدانم خیلی خیلی درد میگرفت.
اومدیم خونه و بابایی واسه نهارمون ماهی کبابی خرید و خوریدم. شب هم که هماهنگ کرد و سرویس تختت رو آوردن و نصب کردن که مبارکت باشه ان شاا....
سالم و سلامت و به موقع بیا بغلم عزیزم.
کلی منو بابایی و مامان جونو ترسونی با این کارت. منم طاقت دوری تو ندارم عزیزم و میخوام ببیمنمت اما دیگه نمیخوام به خاطر این بی طاقتی شما رو از دست بدم. خیلی مراقب خودت باش عزیز دلم. به خدای مهربون میسپارمت.

خطر زایمان زودرس و رسیدن سرویس تخت خوابت 
