برای پسر مهربونم مینویسم

شب نیمه شعبان خرید سیسمونی با ماشین جدید بابا

1394/3/14 9:44
نویسنده : مامان زهرا
124 بازدید
اشتراک گذاری

عصر سه شنبه  (پریروز) مصادف با شب نیمه شعبان که من حسابی از استراحت توی خونه حوصله ام سر رفته بود به بابایی گفتم منو ببره یه کم بیرون. تا رفتیم پارکینگ دیدم 206 من که فعلا بابایی میرونه توی پارکینگه. منم کلی تعجب کردم که چرا بابایی باوجودیکه میدونست قراره بریم بیرون ماشینو بیرون نگه نداشته، که یهو بابایی گفت اون ماشین اونطرف پارکینگو ببین. منم با تعجب نگاه کردم و دیدم یه پرشیا مشکیه. اصلا به فکرم نرسید که ماشین ما باشه و گفتم ماشین همسایه است. آخه چند دقیقه قبل از بابایی پرسیده بودم که ماشینمونو تحویل دادن یا نه که اونم گفته بود نه.........

یهو دیدم بابایی رفت سمت ماشین مشکیه. بعد متوجه شدم پرشیا همسایه هم توی پارکینگه ولی این مال ماست. خلاصه اینطوری شد که با ماشین جدیدمون رفتیم بیرون.

به بابایی پیشنهاد دادم که بریم مرکز خرید عازمی توی خیابون استادان و مغازه ای که من اونجا رو واسه خرید سیسمونی انتخاب کردم رو ببینم. این شد که رفتیم و کلی هم خرید کردیم. که لیست خرید ها رو توی ادامه مطلب میذارم. عکسشو هم بعداً اضافه میکنم.

از اونجا هم شب ساعت 11 رسیدیم خونه مامان جون من و من به بابایی اصرار کردم که وسایل رو بیاره بالا که مامان جون من هم ببینه. آخه اینا همشون کادوهای مامان جونه برای سیسمونی شما.

خلاصه مامان جون باکلی ذوق و شوق یکی یکی وسایلتو نگاه میکرد و تقریبا همه خریدامونو پسندید. فوری هم آورد حساب کتاب اینا رو + تخت و کمدت رو کرد. تازه کمی هم اضافه داد که برای چیزایی که ناقصه خرید کنیم. هرچی هم من و بابایی اصرار کردیم واسش کارساز نشد. دستشون درد نکنه.

پسر گلم دعا کن حال مامان جون من خوبِ خوب بشه. آخه من خیلی خیلی دوستش دارم و بدون اون میمیرم. از خدای مهربون بخواه که خودِ خودش بهش شفا بده که تنها امیدم خدای مهربونه.

میبوسمت عزیزم

پسندها (2)

نظرات (0)